تبليغاتX
بهترینها از سپیده عسلک


بهترینها از سپیده عسلک

تو بیا بد نمی گذره.........

سلام عزیزای من
بعد مدتها اومدم ۱ مطلب براتون گذاشتم که فقط بخندید
حالا  برو ادامه مطلب ببین و حالشو ببر....
 
1209088006_0.jpg

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 10:38 توسط سپیده عسل|

راه بازگشت را تو می دانی
پس
هرگز گم نمی شوی
یا
من
گم نمی کنم ترا
اما
وقتی که نیستی
شاید ترا از دست می دهم !!!!! ...

سلام به برو همه برو بچ

چه خبرا

خانواده خوبن

خوب دیر شد دیگه

اما یه حالی کردم تابستونی

بازم شروع شد

چی........

وبلاگ نویسیم دیگه

فقط قول بده نظر بدی.........

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 8:54 توسط سپیده عسل|

سلام بچه ها بعد از مدتها من دوباره اومدم..........

داد نزن داد نزن..........

امتحان داشتم خوب... بله امتحان... چیه بهم نمی یاد...!!

این جام جهانیم که منو کشت... عشقم ارژانتین حذف شد... حالاهمه با هم

یا ارژانتین کجاست ارژانتین

یا ارژانتین ریدی ارژانتین........

شرمنده اخلاق ورزشیتون چی کار کنم حرسم گرفته خوب!!!

همش تقصیره توزه... مسی من چه گناهی کرده بود اخه

حالا از اینا بگذریم...

تو خوبی چه طوری عزیزم.. نتونستم بیام پیشت منو ببخش منو ببخش منو ببخشه (مرحوم عبداللهی) شنیدی خوشگله...

برام نظر بزارید میام می خونم خیالتون تخت تخت...

سعی میکنم جوابم بدم... اما میخوام با یه تور مسافرتی به توافق برسم اگه شد فقط میام سر میزنم بهتون عزیزای عسلک خودم.......

منتظرم مخصوصا تو حتما نظر یادت نره حلالت نمی کنما........

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 11:18 توسط سپیده عسل|

حوصله کنید باحاله

گویند که در ازمنه ای نه چندان قدیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدروزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب که الان در حال حضرم .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپس مادر آنچنان که رسم مادران است به سینه بکوفت که چه شده ای گل پسرکم ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپسر نگاهی به مادر بکرد و گفت که اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم که امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پس اینک از تو مادر بزرگوار خواهم که به خانه آنها روی و او را به نکاح (عقد )من در آری که دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!! مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبرکم من حرفی ندارم و بسی خوشحالمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج کردن اما بهتر است که لختی درنگ نمایی که اینگونه عاشق شدن ناگهانی را رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید! پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم که این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپس مادر که پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر کرد و به خانه همسایه رفت .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
در آنجا چشمش به سه دختر خورد یکی از یکی زیبا تر تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پس اس ام اس ( همان پیامک ) بزد که یا بنی ! دراین منطقه که تو ما را فرستادی نه یک ماه که سه ماه در پشت ابرند و یکی از یکی ماه تر بگو که کدام ماه چشم تو را برگرفته ! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پس پسر نیز اس ام اسی بزد که یا مادر ! آن ماهی که خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد که ای پسر این ماهان همه خال دارند . پس دوباره پسر اس ام اس بزد که آن ماه من خالش کمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان ! مادر لختی درنگ بکرد و دوباره اس ام اس بزد که من چشمهایم خوب نبیند تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه خال کدام بزرگتر است . پسر اس ام اسی دگر بزد که مادرکم همان ماهی که مویش قهوه ای باشد !تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد مادر نگاهی بکرد و اس ام اس زد که این ماهان مویشان نیز یکرنگ است ! پسر با عصبانیت اس ام اس بزد که مادر! آن دو ماه کوفتی دیگر موهایشان مشکی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو که چشمهایت نمی بیند عینکی برای خود ابتیاع کن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی کدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!! مادر اس ام اس زد که آخر دراین معرکه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپسر اس ام اس کرد که مادر جان تو که مرا کشتی ! خب ببین اگه لباس نازک دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا که آن دو ماه دیگر این خال را ندارند !!! مادر کمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو اس ام اس زد که احسنت بر تو شیر پا ک خورده ! یافتم ماه تو را که همان جور که بفرمودی است !! هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود که مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت که : لندهور پدر سوخته !! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخاک بر سر بی حیایت کنند! شیرم را حرامت می کنم (البته شیر خشکهایی را که بر حلق کوفتی ات ریختم ) خجالت نکشیدی ؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 

فلان فلان شده بی حیا ............ ..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

و البته ما در این داستان قصدمان این بود که پسران امروز حیا بیاموزند از پسران دیروز که به قصدمان هم رسیدیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا بگو نظرت چیه؟؟؟؟


 

نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 9:43 توسط سپیده عسل|

یه روز 3 تا لاک پشت میرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمی دارن تا وقتی رسیدن بخورن.

25 سال طول می کشه تا برسن. وقتی میرسن یادشون میفته که با خودشون استکان نبردن. یکیشون داوطلب میشه که بره استکانا رو بیاره ولی میگه باید قول بدین که تنهایی نخورین ها. دوستاشم قول میدن که نخورن.

یه 50 سالی می گذره دوستاش میگن بابا این نیومد بیا نوشابه ها رو بخوریم. تا درنوشابه رو باز می کنن یهو لاک پشته از

لای سنگها میاد بیرون میگه نامردا! نگفتم اگه برم می خورین؟!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 9:16 توسط سپیده عسل|

به صورت مختصر و مفید !!!!!!!!


ساسان معروف به ساسی مانکن 21 سالشه و متولد 20 آبان سال 1365 میباشد
دانشجوی رشته کامپیوتر دانشگاه نبوی قزوین میباشد و اصالتا بچه اهوازه


نظرش هم در مورد رپ فارسی اینه که رپ فارسی خوبه حال میده
غذای مورد علاقش قرمه سبزی
تیم مورد علاقش استقلال (این یکی نه.....)
رنگ مورد علاقش آبی
از علی نصیریان و مهناز هم خوشش میاد
خونه ی ساسان تو زعفرانیه هست!!!
بهترین آهنگی که خوندی کدوم بوده گفت : آهنگ حالا برقص

اینم آیدی ساسان : sasy_mankan021

در بین رپرها از کار حسام استپس خوشش میاد و از آر اند بی خون خاصی خوشش نمیاد...

نکته ی جالب درمورد ساسان وقتی معلوم میشه که در مورد دوست اسم دوست دخترش ازش سوال میکنی!!!چون در جوابت میگه که اسم کدومشون رو بگم؟؟؟؟!!!!!!!!
بله...از زیر زبون این آقا سامان اسم سه چهار تا از این دخترا رو بیرون کشیدیم...اول از همه گفت پگاه...انگار این پگاه خانوم یه چیز دیگست...بعد کم کم میرسیم به هانا و سارا و آخر سر هم آیسان خانوم...

حالا واقعا همین طوری که می خوایید بود؟؟

منتظر نظراتون هستم عسلای سپیده

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 14:43 توسط سپیده عسل|

nightmelody-com-0241.jpg
nightmelody-com-0239.jpg

nightmelody-com-0248.jpg

nightmelody-com-0234.jpg

nightmelody-com-0231.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 15:23 توسط سپیده عسل|

من این مطلبو همین امروزخوندم گفتم براتون بیارم شاید خوشتون بیاد

بخونید

فقط نظر یادتون نره  عسلکای من

يک بررسي علمي نشان مي‌‌دهد، مرداني که همسران زيبا دارند. عمرشان کوتاه‌تر است.
براساس اين بررسي که بر روي سه‌هزار و 509 مرد که همسران‌شان زيبا هستد، انجام شده، هر چه زيبايي زنان بيشتر باشد، مرد آنها در سن پايين‌تري از دنيا رخت بربسته است.

اين بررسي نشان مي‌دهد حتي زناني که فقط 20درصد از زيبايي بهره داشته‌اند، در ابتداي زندگي يا اواسط آن بيوه شده‌اند.

برخلاف آن، زناني که از زيبايي ، بهره کمتري برده‌اند، شوهران آنها عمر بيشتري نسبت به شوهران زنان زيبا داشته‌اند.

اين بررسي نشان مي‌‌دهد، 80 درصد مرداني که از همسران زيبايي برخوردار هستند در قبال آنها مسئوليت سنگيني را در خانه و محل کار و خيابان بر دوش دارند.

در اين رابطه نيز روانشناسان معتقدند، به گمان برخي افراد، خوشبختي و آسايش دروني ، بستگي خاصي به زيبايي دارد. اما برعکس اين قضيه مردان زيادي هستند که نسبت به واکنش ديگران به همسران زيبارويشان حسادت نشان مي‌دهند و در واقع با دو مسئله در آن واحد مواجه هستند و نمي‌توانند آن دو را (زيبايي و خوشبختي) را از هم جدا کنند. اما اين کافي نيست، بلکه بايد زنان به ويژگي‌هاي ديگري نيز مزين باشند که به شخصيت آنها وابسته است.

زيبايي ممکن است باعث خوشبختي در زندگي يک زن باشد ، ولي آيا مردان به آن توجه مي‌کنند؟!؟

به نظر من...


این تحقیق علمی خیلی اشتباه کرده
وقتی صبح از خواب بیدار بشی ببینی صبحانرو قشنگترین گل عالم برات درست کرده و داره صدات میکنه با هم صبحانه بخورین لذتش بیشتره یا وقتی میخوابی و وقتی بیداری باید همیشه یه کابوسو تحمل کنی؟
اصلا یکی از مواردی که خداوند در مورد زن به اون اشاره میکنه همین زیبایی و جمال زن هست.

زیبایی میتونه ملاک خیلیها نباشه اما بعید میدونم کسی به زیبایی اهمیت نده گرچه همه زیبا هستند ولی معیارها متفاوت است.

من که مشکلی با این قضیه ندارم
در هر صورت هم از نظر علم و هم از نظر تجربه ثابت شده که زیبایی زیادی فقط درد سر داره و بس .

نظر شما چيه ؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 8:21 توسط سپیده عسل|

m7f.mihanblog.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

m7f.mihanblog.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

m7f.mihanblog.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

m7f.mihanblog.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

m7f.mihanblog.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 13:37 توسط سپیده عسل|

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 13:25 توسط سپیده عسل|

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب

قلب

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 13:13 توسط سپیده عسل|

یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که:

"یه کاندوم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه
موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش ....... کنم!"

فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که
برمیگرده و دوباره میگه:

"اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله،

همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس
باشم بتونم با اون هم یک ...... کنم!"

فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که
برمیگرده و میگه: "یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی
ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده،

فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!"

موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت
راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و
ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن:

"خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!"

چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا می‌کنه: "خدایا به خاطر لطف و محبتت س‍پاسگذاریم!"


ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده.

دوست دخترش متعجب‌تر از بقیه ازش میپرسه که: "من نمی‌دونستم که تو این همه مذهبی هستی!"


پسره جواب میده: "من هم نمی‌دونستم که پدرت توی داروخانه کار می‌کنه

نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 13:7 توسط سپیده عسل|

ببینید عسلای من

اگه بیوگرافی کسی رو مد نظر دارید بگید براتون بیارم عسلا

منتظرم

خجالت نکشید همه مثل همیم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 7:55 توسط سپیده عسل|

عروس بزرگه ( همون 27 ساله ) با اين آقا داماد ماجرا ، گويا چند مدتي دوست بودن ، پس از مدتي که خانواده محترم داماد از اين ماجرا بي خبر ( به روايتي مخالف ) بودن دختر 24 ساله اي رو انتخاب مي کنن و داماد بيچاره ! رو بر سر 2 راهي قرار مي دن .
پس از کش و قوس هاي فراوان و تهديد عروس بزرگه مبني بر خودکشي و .... اين برادر ارجمند که زياد از اين 2 راهي بدش نمي اومد حل مشکل رو بر عهده 2 تا عروس خانوم مي ذاره تا با هم به توافق برسند که کدومشون زن اين آقا بشه !
اون بانوان محترمه هم ، هر دو به اين نتيجه مي رسند که 2 تايي به عقد اين فرد در بيان و .... مبارک است انشاءالله !!!

مراسم عروسي همزمان يک مرد با دو دختر 24 و 27 ساله

مراسم عروسي همزمان يک مرد با دو دختر 24 و 27 ساله

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:16 توسط سپیده عسل|

این اتفاق تاسف بار در محله ی جردن رخ داده

مادر دختر 7 ساله از خانه بیرون میرود برای خریدبعد از 10 دقیقه دختر درب


خانه ی همسایه را میزند پسری 27 ساله به اسمه

کامران در رو باز میکنه با روی خو شی با سارا صحبت میکند سارا میگوید

من تنهام میشه بیایید خانه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز

میترسم وگرنه خودم این کار انجام میدادم،کامران که متعجب شده بود به

خانه ی دختر 7 ساله(سارا) میرود،وقتی کامران وارد میشود میبیند گاز

روشنه زیره گاز رو کم میکنه بعد سارا برای کامران یک لیوان شربت میاره

داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود،کامران با خوردنه شربت به خوابی

عمیق فرو میرود در همین لحظه سارا داد میزنه دارا بیا یه نفرسره کار

رفته همه ی این متن رو خونده


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:12 توسط سپیده عسل|

عکس عاشقانه

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 8:29 توسط سپیده عسل|

سلام بچه ها خوبید

وای که چه قدر دلم لک زده بود برای همتون عسلای من

سال نوی همتون مبارک

امسال میخوایم بترکونیما................ هستید؟؟؟

بگید سریع بگو بگو بگو

اره باتوام بگو عسل

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 8:20 توسط سپیده عسل|

بوته افروزي 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

 

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

فال گوش نشيني 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري  

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند 

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 9:35 توسط سپیده عسل|

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 9:25 توسط سپیده عسل|

"ماه بانوی تو" دلش برایت تنگ شده

"ماه بانوی تو" خیلی غمگین است

"ماه بانوی تو" خوابش نمی برد

"ماه بانوی تو" عاشق رنگ آبی شده نمی داند چرا؟

"ماه بانوی تو" سر در گم است،گیج است

"ماه بانوی تو"خسته است

"ماه بانوی تو" گاهی دلش آن قدر می گیرد که...

"ماه بانوی تو" دوست دارد شاد باشد

"ماه بانوی تو" خیلی دوست دارد شاد باشد

"ماه بانوی تو" دلش برای این عشق احمقانه تنگ نشده

"ماه بانوی تو" دلش دقیقا برای تو تنگ شده

"ماه بانوی تو" دیشب خیلی شاد شد

"ماه بانوی تو" درک می کند همه چیز را

"ماه بانوی تو" یک آدم احساسی ِ لعنتی است

"ماه بانوی تو" واقعا از اینکه احساساتی است متنفر است

"ماه بانوی تو" یک رمان نیمه تمام است

"ماه بانوی تو" چند وقتی است عوض شده

"ماه بانوی تو" دیگر غر نمی زند

"ماه بانوی تو" خیلی وقت است نازی ندارد که کسی بکشدش!

"ماه بانوی تو" تصمیم دارد برود

"ماه بانوی تو" خیلی وقت است عوض شده

"ماه بانوی تو" عوض شده؟

          ولی

                     ماه بانوی ِ تو ،ماه بانوی ِ لعنتی ِ تو ؛هنوز ته دلش کمی احساس خوشبختی می کند...


پ.ن

ماه بانو!

پ.ن

دلم النگو می خواهد!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 17:25 توسط سپیده عسل|


آخرين مطالب
» باحالترین عروس و داماد دنیا...!!!
» بازگشت
» بعد از مدتها من اومدم اما..........
» داستان خیلی خنده دار بالای 18 سال
» داستان خنده دار از دستش ندید.......
» اینم از بیوگرافی ساسی مانکن
» بازم من و یاد تو...
» داشتن زن زیبا خیلی هم خوب نیست...
» عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر (خیلی زیبا)
» عاشقانه فقط برای تو
Design By : Pars Skin